پراکنده گویی های فلب من - به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل






درباره نویسنده
پراکنده گویی های فلب من - به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل

لوگوی وبلاگ
پراکنده گویی های فلب من - به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل


موسیقی وبلاگ


عضویت در خبرنامه
 
آمار بازدید
بازدید کل :371387
بازدید امروز : 18
 RSS 

   


تلفن زنگ میخوره ...شماره‏ش با 511 شروع میشه!هر چی فکر میکنم میبنم کسی از فامیلا شماره‏ی ایرانسل رو نداره!
میگم حتما‏ً اشتباهه و بی‏خیالش می‏شم
دوباره زنگ میزنه
بَــــــــــــــــــــــه ... از فرودگاه مشهد زنگ زده بود و منتظر بود ...
می‏خواستم بگم
رفیق، یادت نره دعام کنی ....
رفیق، یادت نره مثل اون دفعه که سلام اول رو با هم دادیم و اذن دخول خوندیم، منو هم با خودت ببری
رفیق، یادت نره با هم بریم صحن گوهرشاد و بگی گنبد رو نگاه چه با شکوهه
رفیق،‏ یادت نره دوباره اون گره ی پنجره فولاد رو محکم‏تر کنی 
رفیق، یادت نره اون حرف‏هایی که بهم زدی توی راهروهای مسجد گوهر شاد، توی رواق دارالهدایة ...
رفیق،‏ یادت نره اَللّهُمَ اِلَیکَ قَصَدتُ ...  و اون بغض که هر دفعه میرم پابوس آقا خفه‏م میکنه ...
رفیق، یادت نره موقع دعای کمیل ....
اما نگفتم
و امیدوارم هیچ‏جایی براش خاطره‏ها رو زنده نکنه ...
مطمئنم این سفر همونی‏ه که من میخوام! مطمئنم .....


»Mrs. Shin ساعت 11:18 صبح روز سه شنبه 87 اردیبهشت 10

<   <<   16   17   18   19   20   >>   >
Lilypie Second Birthday tickers