تلفن زنگ میخوره ...شمارهش با 511 شروع میشه!هر چی فکر میکنم میبنم کسی از فامیلا شمارهی ایرانسل رو نداره!
میگم حتماً اشتباهه و بیخیالش میشم
دوباره زنگ میزنه
بَــــــــــــــــــــــه ... از فرودگاه مشهد زنگ زده بود و منتظر بود ...
میخواستم بگم
رفیق، یادت نره دعام کنی ....
رفیق، یادت نره مثل اون دفعه که سلام اول رو با هم دادیم و اذن دخول خوندیم، منو هم با خودت ببری
رفیق، یادت نره با هم بریم صحن گوهرشاد و بگی گنبد رو نگاه چه با شکوهه
رفیق، یادت نره دوباره اون گره ی پنجره فولاد رو محکمتر کنی
رفیق، یادت نره اون حرفهایی که بهم زدی توی راهروهای مسجد گوهر شاد، توی رواق دارالهدایة ...
رفیق، یادت نره اَللّهُمَ اِلَیکَ قَصَدتُ ... و اون بغض که هر دفعه میرم پابوس آقا خفهم میکنه ...
رفیق، یادت نره موقع دعای کمیل ....
اما نگفتم
و امیدوارم هیچجایی براش خاطرهها رو زنده نکنه ...
مطمئنم این سفر همونیه که من میخوام! مطمئنم .....
»Mrs. Shin ساعت 11:18 صبح روز سه شنبه 87 اردیبهشت 10