پراکنده گویی های فلب من - به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل






درباره نویسنده
پراکنده گویی های فلب من - به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل

لوگوی وبلاگ
پراکنده گویی های فلب من - به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل


موسیقی وبلاگ


عضویت در خبرنامه
 
آمار بازدید
بازدید کل :371385
بازدید امروز : 16
 RSS 

   

 
آخر کتاب وقتی مازی راضی میشه به جدا شدن از کمال
کمال لبخند میزنه و ازدنیا میره
و وقتی تمام دستگاهها مرگ رو نشون میدن
کمال روی تخت میشینه
و باتواضع میگه:
«سلام اقا! سر ما کجا و آستان کاشف الکرب شما؟! اگر بنای ماندن هم بود،‏از سر جان بر میخاستم به یمن این حضور، ‏چه رسد به این که در نگاهتان،‏ صلای رفتن موج میزند. رفتنی که دیگر،‏گم شدن در کارش نیست. جانم فدای جواب سلامتان!»
 
 


»Mrs. Shin ساعت 11:36 صبح روز دوشنبه 87 اردیبهشت 16

<   <<   11   12   13   14   15   >>   >
Lilypie Second Birthday tickers