آخر کتاب وقتی مازی راضی میشه به جدا شدن از کمال
کمال لبخند میزنه و ازدنیا میره
و وقتی تمام دستگاهها مرگ رو نشون میدن
کمال روی تخت میشینه
و باتواضع میگه:
«سلام اقا! سر ما کجا و آستان کاشف الکرب شما؟! اگر بنای ماندن هم بود،از سر جان بر میخاستم به یمن این حضور، چه رسد به این که در نگاهتان، صلای رفتن موج میزند. رفتنی که دیگر،گم شدن در کارش نیست. جانم فدای جواب سلامتان!»
»Mrs. Shin ساعت 11:36 صبح روز دوشنبه 87 اردیبهشت 16