پراکنده گویی های فلب من - به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل






درباره نویسنده
پراکنده گویی های فلب من - به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل

لوگوی وبلاگ
پراکنده گویی های فلب من - به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل


موسیقی وبلاگ


عضویت در خبرنامه
 
آمار بازدید
بازدید کل :371387
بازدید امروز : 18
 RSS 

   

 
همه چیز از اونجایی شروع میشه که حریم‏ها رو خودت با دست خودت پاره میکنی!
البته حریم که نه!‏همونهایی که اسمش رو میذارن اعتماد!
راست میگه توی این 4-5 سال خیلی باهام راه اومده ...قدم به قدم!
اولین همراهیش هم، همون پیاده روی طولانی از جلوی بیمارستان کسری بود تا هفت تیر!
خیلی سعی کرد روشنفکر باشه،اما این روشنفکری ها از دورن ذره ذره اون اصل کاریها رو از بین برد!
چقدر نگرانمه و چقدر من ازاین نگرانیها دیوونه میشم
لجم در میاد
دلم میخواد فریاد بزنم
و تمام احساساتم رو با همین فریاد رها کنم
کاش میشد restart کرد این لعنتی رو اگه نمیشد زودتر end task زد!

فاطمیه اول هم داره شروع میشه ... میبینی این عمر چطوری داره میگذره!عجب پشیمونی بی‏فایده‏ای دارم من!آخه تا کِی خدا؟

چقدر عادت کردم به زیارت روز دوشنبه!ممنونم برای اینکه منو هم با خودت میبری ...


»Mrs. Shin ساعت 8:47 عصر روز دوشنبه 87 اردیبهشت 23

<   <<   11   12   13   14   15   >>   >
Lilypie Second Birthday tickers