باید بنویسم که پریشب دخترکم از 1 شب خوابید تا 8 صبح!خودم هم باورم نمیشد!
باید بنویسم که هنوز دارم به دخترکم شیر میدم و علی الحساب قصد ندارم از شیر بگیرمش!باور کنید من همون محدثه ای هستم که چند ماه قبل از شب بیداریهای مکرر فقط غر میزدم و تحملش برام سخت بود!
باید بنویسم که وقتی برام مسیج زد که توش کلمات شعر و چشم و استعاره و تشبیه داشت!در جوابش اومدم بنویسم علی الحساب که این چشم کارش به دکتر و عمل رسیده!اما همون موقع مترو رسید و مسیج من رفت توی قسمت درفت ها!
باید بنویسم که دخترکم دو ساله شد و لحظه لحظه زندگیمون از عطر معصومیتش سرشار،هفته قبل به افتخار زندایی ش که هنوز تهران بود دور هم یه شام خوردیم و به کیک کوچولو 1 ساعته براش درست کردم و کلی از دیدن یه کیک بی هیچی ذوق کرد!!! خانواده ی همسر هم براش تولد یهویی گرفتن و دخترکم کلی خوشحال بود از اینکه "تولد خانم فاطمه است"!
باید بنویسم که همین امروز،انسیه مسیج زد که گل پسرش دنیا اومد
باید بنویسم این روزها همچنان میگذرد با کلی فکرهای جدید و کارهای زیاد برای انجام دادن و تصمیم های مهم برای خوبتر زندگی کردن تا یادم نره این روزها رو ....