پراکنده گویی های فلب من - به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل






درباره نویسنده
پراکنده گویی های فلب من - به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل

لوگوی وبلاگ
پراکنده گویی های فلب من - به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل


موسیقی وبلاگ


عضویت در خبرنامه
 
آمار بازدید
بازدید کل :371522
بازدید امروز : 38
 RSS 

   


به این میگن نامردی
این‏که هر روز یکی زنگ بزنه و بگه دارم میرم سفر
میپرسی شمادیگه کجا نازنین؟
میگه دیار یار ...
و تو مملو میشوی از حس پرواز و غم
بین خودمان بماند،‏حتی غمش هم شیرین است!
یک عزیز دلمان مکه است یک مسافر مدینه یکی فردا میرود یکی هفته‏ی دیگر!
یادش بخیر
چه زود گذشت
انگار همین دیروز بود
زنگ میزدی که خداحافظی کنی
وقتی میگفتی مکه ... همه میگفتند التماس دعا،‏ما را که فراموش نمیکنی ...
و تو از درون فریاد میزدی آنکه دعا میخواهد اکنون،‏منم!‏نه شما!
من که چنین باری را به دوش میکشم و پر از التهابم نکند بار شکستنی سالم به مقصد نرسد
سالم که نبود
تو  امید داشتی لااقل تا مدینه همراهیت کند حتی همین‏گونه لب‏پر
که شاید با وساطتت ائمه و پیامبر مهربانی‏ها
خدای کعبه دستی بر سر و روی آن بکشد
و چینی نازک تنهایی تو مملو شود از عطر خدا

لبریز میشود از گریه
نه!‏بغض
آن هم بغضی که فقط کوچه پس کوچه‏های بنی هاشم آن را درک کرده‏اند و بس
کوچه‏هایی که اکنون با مرمر سفید پوشیده شده و از زیرش جریان آب سرد عبور میکند نکند گرمای انجا تو را یاد ...
میخواهم بنویسم س..ی..ل...ی دستم نمیکشد این حجوم وحشیانه را!
و بغض هایی که تبدیل به نفرت میشود که حتی برای ورود به قطعه ای از بهشت
در به روی شیعه‏ها بسته میماند...

«مدینه همینه عزیز»

پ.ن. نشد تموم شکنم ........


»Mrs. Shin ساعت 9:50 عصر روز چهارشنبه 87 فروردین 21

<   <<   31   32   33   34   35   >>   >
Lilypie Second Birthday tickers