دو سه روزی بود بی قرار بودم .... همسفرم گفت که این طبیعیه عین مدینه عین اون شب ...
داشتم دیوونه میشدم پا شدم لباسهای احرامم رو پوشیدم و زدم بیرون...
مناجات شعبانیه ...
گرد حرم میگشتم و می خوندم
چشمام رو بستم که یادم بیاد، هنوز دو ماه نشده بود ...
گشتم و خوندم و گریه کردم
خوندم و الهی العفو گفتم و ...
بهش گفتم
مهربونم،اگه به جرمم منو گبیری من به عفوت میگیرم ....میرم بین همه ی جهنمیا فریاد میزنم عاشقتم
....
.....
......
الآن خیلی آرووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووومم
پ.ن. بدجوری نگرانت شدم!کاش الان بیدار بودی و میگفتی حالت چطوره ... امشب عجیب یادت بودم. حتی وسط نماز ... آخه چرا نموندی بیمارستان؟نکنه کمپوت دوست نداری ... هروقت باهات حرف میزنم ارووم میشم!میدونم خدا بهت تحمل شنیدن غرغرهای منو داده ...لطفاً مراقب خودت باش!
»Mrs. Shin ساعت 4:36 صبح روز چهارشنبه 86 شهریور 7