در ضمن
آبجي قباحت داره اين حرفا... دوسش دارم چيه؟ روم به ديفال!
بعضي آدما مثل ماه هستن.. خودشون هم ميدونن.. حتي ميدونن كه نور نقره اي مهتابيشون چطور دل ديگران رو افسون ميكنه اما بازم... بي رحمانه مي تابن!
كماكان ميگم من دلم به حال ماه زده بيشتر ميسوزه تا ماه...
همين
جدي نگير
من دلم واسه ماه ميسوزه كه نميتونه مال يكي باشه ..نميتونه هميشه به يكي بتابه ..ماه بايد اون قدر دلش بزرگ و بي تعلق شده باشه كه با دل يكي بازي نكنه وگرنه نامردي كرده ...واسه همين خيلي مظلومه....مخصوصا ماه كوير
ولي خودمونيم ادم هاي امروزي هم شبيه ماه شده اند ..اول كم كم جلو مي يان رخ مينمايند و ديوونه ميكنند و كم كم ميروند و باز برميگردند و اين بار براي يكي ديگر!
ماه شب 14 كاش ماندگار بود...بسه ديگه داره اوضاع روحيم ميريزه به هم بريم بعدي
سلام ...اين همونيه كه مشكل بي اسمي داشت يا يكي ديگه است كه مثل اون مشكل بي اسمي داره ?!!
يادم رفت متنت چي بود بزار بخونم يه بار ديگه..هواس نميزاريد كه
من ميگم با اون آدمه كه فكر ميكنه ماه مال خودشه
چونكه ماه هم ماهه... هم كلي ماهواره (!) داره.. نياز به همدردي نداره!
هرچه هستي باش
اما......................................................
..................................................................
يكي ميگه لوس شدي
همين!
سلام
ااا.. چرا پارسي بلاگ اينجوري كرد؟؟؟؟ ميرم اضافي هاشو پاك ميكنم حالا
ميگم اون كامنت پايين بي ربط بود اما...
ايستادي بالاي چاه. گفتي مرا مي شناسي؟ خودم را ديدم و گفتم آري.... به من بال دادي!
مرا رها کردي در ميان چاه. چاه خودم ...چاه انانيت.
ومن فرو مي افتم به سرعت عمرم!
و تو مشتاق مي نگريستي که کي بال خواهم گشود؟ کي از سقوط فروخواهم ايستاد و کي پرواز خواهم کرد تا لب چاه ...
تا دوباره مرا در دستهايت بگيري....
تا دوباره بيارمم در آغوشت.
انا عرضنا الامانت علي السموات والارض فابين ان يحملنها واشفقن منها و حملها الانسان...